ترس از هیچ

از خانه که بیرون می‌آیی همه‌چیز را زیر نظر می‌گیری، به همه شک داری، همه‌اش منتظری که اتفاقی بیفتد، ترس در تاروپودت رخنه می‌کند، تاآن‌جاکه سکون غالب می‌آید و منفعل می‌شوی. این حال‌وهوای آدمی‌ست پس از احساس ناامنی. اما این واکنش، ولو طبیعی باشد، درست نی‌ست، چه این‌که سودی ندارد، به‌ویژه در بلندمدت. شما که نمی‌توانید آینده را پیش‌بینی کنید؛ پس چه‌را می‌ترسید؟! به‌راستی ازاین‌منظر چه فرقی میان ترس از یک تیراندازی دوباره با ترس از یک زلزله‌ی دوباره هست؟! آیا بدین‌طریق می‌توان از خطرهای احتمالی مصون ماند؟!اگر از من بپرسید، خواهم گفت که این واکنش‌ها نه‌تنها سودی ندارد، بل‌که سراسر زیان است؛ دقیقاً هم‌آن‌چیزی‌ست که عاملِ ناامنی می‌خواهد. او می‌خواهد شما را بترساند، بعد منفعلتان کند، بعدش هم مطیعتان سازد.

نمی‌شود و نباید کسی را به‌دلیل ترسیدن سرزنش کرد؛ من فقط می‌خواهم قدری درباب این ترس و جوانب آن بیندیشیم. نباید تسلیم آن‌کسی شد که می‌خواهد با زور و ارعاب حقانیتِ ادعایی خود را ثابت کند. اگر ام‌روز بترسیم، باید تا آخر عمرمان بابتش تاوان بدهیم. درنهایت این یعنی آن طرف را به کام دلش رسانده‌ایم و تلویحاً به او گفته‌ایم که می‌تواند ازاین‌طریق به هرچه می‌خواهد برسد. پس از چه بترسیم؟! چه‌را بترسیم؟! گواینکه ما خیلی بزرگ‌تر از این‌ها را دیده‌ایم و از سر گذرانده‌ایم.

باری، بر ماست که به راهمان ادامه دهیم و زندگی را پی بگیریم و بخوانیم: «نتوان گفت که این قافله وامی‌ماند/ خسته و خفته از این خیل جدا می‌ماند// می‌رسیم آخر و افسانه‌ی واماندن ما/ همچو داغی به دل حادثه‌ها می‌ماند». البته اقدامات پیش‌گیرانه و پیش‌دستانه خوب و لازم است، اما این کارهای ما مصداق این اقدامات نی‌ست. این حوادث می‌گذرند و ما می‌مانیم که باید بیش‌ازپیش قدر آن دو نعمت مجهول، «صحت» و «امان»، را بدانیم و در حفظ آن‌‌ها بکوشیم. 


پنج‌شنبه، 18 خرداد 1396، روزنامه‌ی «شهرآرا»

/ 0 نظر / 14 بازدید