چند نکته در حاشیه‌ی سخنان ره‌بری در مراسم افطار با شاعران: هجو مدرن

در دیدار شنبه‌شب گذشته‌ی جمعی از شاعران با ره‌بر انقلاب ایشان شعرا را به «هجو برخی مسائل عجیب دنیای ام‌روز» توصیه کردند.

«هجو»، درمعنای «ریشخندکردن» و «به‌سخره‌گرفتن»، از انواع شعر است. بسیاری از شعراء گذشته‌ی ما شعرهایی در این نوع دارند که در اغلب موارد بسیار بی‌پرده و صریح و آکنده از واژگان و تعبیرات و مضامین ممنوعه است. حتی شاعران عارف‌پیشه‌ی ما نیز از این قضیه مستثناء نی‌ستند. اغراض شاعران در سرودن این نوع شعر گونه‌گون بوده، اما در بسیاری از نمونه‌ها غرض انتقام شخصی از یک فرد یا اهالی یک شهر بوده است. یک نمونه‌ی هجو این دو بیت است از مُنجیک تِرمِذی، شاعر قرن چهارم: «ای خواجه مر مرا به هجا قصد تو نبود/ جز طبع خویش را به تو بر کردم آزمون// چون تیغ نیک کش به سگی آزمون کنند/ وآن سگ بوَد به قیمت آن تیغ ره‌نمون».

حال سؤال این‌جاست که چه چیزی در این نوع شعر هست که ره‌بری دیگران را به آن توصیه می‌کنند. بنابه آن‌چه آمد، این نوع از شعر حتماً مصداق آیات «قرآن» است که به نکوهش شعر و شاعری اختصاص دارد. باری، از قدیم‌الایام و بعد از نزول آیاتی که شاعران را به گم‌راهی منسوب می‌دارد درمیان علماء مسلمان بر سر اصل شعر و شاعری اختلاف بوده است. عده‌ای شعر را، حتی اگر جز حق‌گویی نباشد، مکروه می‌دانند و با استناد به آیات و روایات و سیره‌ی پیام‌بر که هیچ‌گاه لب به شعر نگشوده‌اند آن را طرد می‌کنند. منظور این عده آیاتی مثل «وَ الشُّعَرَاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ» و «وَ مَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَ مَا یَنبَغِی لَهُ» است که در آن‌ها شاعران عده‌ای توصیف شده‌اند که گم‌راهان از آن‌ها پیروی می‌کنند و ساحت پیام‌بر از شعر و شاعری مبرا شده است. این‌که شأن پیام‌بر آن‌قدر بالاست که نسبت‌دادن شعر و شاعری به ایشان نارواست مستندات بسیار دارد. در بسیاری از تذکرةالشعراها هم دیده می‌شود که وقتی می‌خواهند از عالمی یاد کنند که ضمناً شعری هم می‌سروده حتماً متذکر می‌شوند که شاعری کم‌ترین هنر اوست. وقتی درباره‌ی عالمی چون‌این می‌کنند پیام‌ّبر که جای خود دارد.

درمقابل، برخی قائل به دو نوع شعر هستند و هم‌آن آیات و احادیث را طور دیگری تفسیر می‌کنند. استناد گروه اخیر به احادیثی‌ست ازاین‌قبیل که امام صادق فرموده‌اند: «مَن قالَ فِینا بَیتَ شِعرٍ بَنَى اللّهُ تعالى لَهُ بَیتاً فی الجَنَّةِ» («هرکه درباره‌ی ما بیت شعری بگوید خدای بلندمرتبه برای او بیتی در بهشت بنا می‌سازد.») یا مواردی در سیره‌ی پیام‌بر که ایشان از شاعران تمجید کرده‌اند یا شعرهایی که به برخی از ائمه منسوب است. هم‌چون‌این درمیان فقها و مراجع و اهل‌بیت ایشان شاعری بسیار رواج دارد. از نمونه‌های اخیر آن می‌توان به خانواده‌ی آیت‌ا...العظمی صافی‌گلپایگانی اشاره کرد که نسل‌درنسل شاعرند.

راست این است که این تناقض‌ها همه ظاهری هستند و چون‌آن‌که از تفاسیر روشن می‌شود می‌توان قائل به دو نوع شعر بود و این تناقض ظاهری را رفع‌ورجوع کرد. از احادیث صحیح چون‌این برمی‌آید که اولیاء دین میان شعر «نیکو» و شعر «مباح» فرق می‌نهاده‌اند. از کلام امیرالمؤمنین که بهترینِ شاعران را «پادشاه گم‌راهان» دانسته‌اند دست‌گیر می‌شود که شعر «نیکو» لزوماً «مباح» نی‌ست و به‌قول منطقیان میان این‌دو نسبت «عموم و خصوص من وجه» برقرار است. تاآن‌جاکه من دیده‌ام همه‌جا آمده است که منظور از «پادشاه گم‌راهان» امرؤالقیس، شاعر معلوم‌الحال عصر جاهلی، است. اهل فن می‌دانند که کلام امرؤالقیس مملو از مضامین ممنوعه است و ازنظر محتوا پسندیده نی‌ست؛ البته باید برخی ابیات حکمت‌آمیز را مستثنا کرد. نیز از پیام‌بر وارد شده که «إنّ مِنَ الشِّعرِ لَحِکَماً و إنّ مِنَ البَیانِ لَسِحراً» («جز این نی‌ست که برخی از اشعار حکمتند و برخی دیگر سحر و جادو.»). مخاطب را توجه می‌دهم به این‌که در اسلام سحر -که البته کاری شگرف است- حرام شمرده می‌شود. هم‌چون‌این این‌که در کلام نظامی گنجوی آمده است که «در شعر مپیچ و در فن او/ چون اکذب اوست احسن او» و تأکید بر دروغین‌بودن اشعار نیکو که متواتر است نشان‌دهنده‌ی این مطلب است که این بزرگان ساحت «صورت» و «معنا» را از یک‌دیگر تفکیک می‌کرده‌اند.

آری؛ برخی از اشعار نیکو مذموم است، زیرا کذب است و کذب است، چون اشعار رائج در آن عصر در مدح افراد بی‌لیاقت و صاحبان زر و زور سروده می‌شده است. اما، اگر محتوای شعر کذب نباشد، چه؟ ازنظر دین، این شعر قطعاً مذموم نی‌ست. فرض کنید کسی در مدح ائمه شعری بسراید. فارغ از نیکوبودن این شعر، این شعر مباح و مشروع است. این مطلب درباب هجو دشمنان پیام‌بر و ائمه نیز صدق می‌کند، چه این‌که مثلاً برشمردن عیوب ابوسفیان یا ابولهب عین گفتن حقیقت است. این‌جاست که کلام پیام‌بر خطاب به حسان ثابت –که در کلام ره‌بری نیز بدان اشاره شد- معنا می‌یابد: «اُهجُ المُشرکینَ فإنّ جبرئیلَ مَعَکَ» («مشرکان را هجو گوی؛ جبرئیل با توست.»). پس شعری که مشتمل بر مدح اولیاء یا قدح اشقیاء باشد مباح و مجاز است. باری، در دین زیاده‌روی در هم‌این کار هم جایز دانسته نشده و از آن‌چه اصطلاحاً «مباهته» خوانده می‌شود که برخی از آن به «تهمت‌زدن به دشمن» تعبیر می‌کنند منع شده است؛ یعنی حتی در هجو دشمن هم حق نداریم که نسبت خلافی به او بدهیم و هجو هم حد یقف دارد. عموم فقهاء امامیه دراین‌زمینه متفقند.

بنابر آن‌چه گفتم، ره‌بر انقلاب که خود گاهی شعری می‌سرایند با علم به این مطالب خواسته‌اند شاعران که هم‌چون‌آن جزء رسانه‌های قدرت‌مند به‌شمار می‌آیند از قدرت خویش بهره جویند و به‌تعبیر پیام‌بر با شعر خود به دشمن تیر بزنند که مصداق جهاد در راه خداست. 


دوشنبه، 22 خرداد 1396، روزنامه‌ی «شهرآرا»

/ 0 نظر / 19 بازدید