اگر همیشه از یک پنجره به بیرون بنگری ...

جناب نظافت در یادداشت اخیرشان با عنوان «ادبیات شرق، ادبیات غرب ...» متذکر نکته‌ای شده بودند که مرا به نوشتن این یادداشت واداشت. در کتابی مقدماتی درباب فلسفه‌ی غرب معاصر می‌خواندم که علی‌رغم اختلافات ریشه‌ای و دامنه‌دار فیلسوفان سنت انگلیسی‌زبان با فیلسوفان اروپایی قرن بیستم که به‌ترتیب متعلق به سنت‌های «تحلیلی» و «قاره‌ای» هستند همه‌ی آن‌ها در یک‌چیز متفق‌القولند و آن‌هم اهمیت «زبان» است، به‌طوری‌که مثلاً فیلسوفی مانند ویتگنشتاین همه‌ی پژوهش‌های خود را معطوف به زبان ساخته است. باری، نقد و نظرها تا بدان‌جا پیش رفته که زبان را بستر تفکر و اصلاً خود تفکر می‌دانند. نه اینکه زبان صرفاً وسیله‌ای برای برقراری ارتباط باشد؛ در این مدعا و پیش‌فرض که در بسیاری از مکاتب روز فلسفه غالب است گفته می‌شود که نمی‌توان خارج از زبان و بدون زبان اندیشید و به ‌هم‌این دلیل هم هست که بسیاری از اندیشه‌ها اصلاً مجال بروز و ظهور نمی‌یابند یا، اگر بیان شوند، ناقص و ابتر خواهند ماند، زیرا زبان فی‌حدذاته محدود است و از تمام مفاهیم پشتی‌بانی نمی‌کند.

شاید مسأله‌ی بغرنجی باشد، اما کمابیش برای همه‌ی ما اتفاق افتاده که نتوانیم آن‌چیزی را که می‌خواهیم بیان کنیم. درواقع می‌توان از این مقدمات نتیجه گرفت که هرکه بر زبان مسلط‌تر است و قدرت احضار کلمات و مفاهیمش بیش‌تر دائره‌ی فکری وسیع‌تری دارد. حالا، اگر شما، علاوه‌بر زبان مادری، بر یکی-دو زبان و حتی لهجه‌ی دیگر تسلطی، ولو نسبی، داشته باشید، به‌تبع، فکرتان نیز وسعت خواهد یافت. فرض کنید که یک انگلیسی‌زبان فارسی بیاموزد. دراین‌صورت، با مفاهیم و تعبیرات جدیدی مثل «شوهرخواهر»، «خواهرزن»، «پسرخاله»، «دخترعمه»، «برادرزاده»، «جاری» و ... آشنا می‌شود و می‌تواند منظور خود را دقیق‌تر بیان بدارد. این را داشته باشید.

ره‌بری چندین‌بار نکاتی را درباره‌ی آموزش زبان‌های خارجی در کشور بیان داشته‌اند؛ ازجمله گفته‌اند که نباید آموزش زبان خارجی را به یک زبان خاص که انگلیسی باشد محدود کرد. می‌خواهم قدری دراین‌باره صحبت کنم. اگر یک زبان خارجی در فرهنگی غالب شود، اتفاقات ناگواری می‌افتد. درواقع شما عملاً دراختیار صاحبان زبان مبدأ قرار می‌گیرید و آن‌ها خواه‌ناخواه شما را استثمار می‌کنند. چه‌را؟ فرض کنید که ما فقط فیلم‌های هالیوودی ببینیم و داستان‌های انگلیسی بخوانیم و همه‌ی کتاب‌های تحقیقی‌مان دراصل انگلیسی‌ باشند. این باعث می‌شود که در طولانی‌مدت ذوق ما با ذوق آن‌ها تنظیم شود و از بسیاری چیزها محروم شویم. به‌قول یک متفکر صاحب‌نام، «اگر همیشه از یک پنجره به بیرون بنگری، هم‌واره یک چشم‌انداز را خواهی دید.». تبعات این امر تا بدان‌جاست که ناگزیر باعث می‌شود که ما خطاهای فرهنگ مبدأ را نیز تکرار کنیم. وضع هول‌ناکی است. چاره چی‌ست؟ ساده است.

چاره در آن است که هم‌زمان چند زبان خارجی را گسترش و رواج دهیم، حداقل هم‌این نُه-ده زبان بزرگ دنیا را. فعلاً کاری به این ندارم که ما در آموزشِ درستِ هم‌این زبان انگلیسی هم مانده‌ایم. الآن دارد تلاش‌هایی می‌شود، اما کم است. فقط کافی است حجم آثاری را که از انگلیسی به فارسی ترجمه می‌شود با حجم کل آثاری که از زبان‌های چینی و ژاپنی و سوئدی و هندی و اسپانیولی و ... برگردانده می‌شود مقایسه کنید. این‌جا این را هم باید بگویم که ترجمه‌ی باواسطه هم دردی را دوا نمی‌کند؛ یعنی این‌که ما کتابی یونانی یا نروژی را ازروی ترجمه‌ی انگلیسی‌اش به فارسی برگردانیم خطادرخطاست، مگر با ملاحظات بسیار. دلائل آن‌هم مفصل است که فعلاً قصد ندارم به آن‌ها بپردازم.

حالا در ادامه‌ی کار پسندیده‌ی جناب نظافت چند کتاب معرفی می‌کنم؛ باشد که پنجره‌های دیگری به رویتان گشوده شود! یک: «بیست‌ویک داستان از نویسندگان معاصر فرانسه» از زنده‌یاد ابوالحسن نجفی که ترجمه‌هایش از فرانسوی کم‌نظیر است. دو: «مجموعه‌ی نامرئی» (مجموعه‌ی ۴۵ داستان کوتاه از ۲۶ نویسنده‌ی آلمانی‌زبان) از علی‌اصغر حداد. سه: «داستان‌های کوتاه آمریکای لاتین» از جناب عبدا... کوثری که اینک هم‌شهری ماست. 


3 تیر 1396، روزنامه‌ی «شهرآرا»

/ 0 نظر / 85 بازدید